بعضي وقت ها كه يك نفر از ته دلش مي گويد : خسته ام درست درك نمي كنم كه منظورش چيست؟
اما امشب ازته دل به خودم گفتم:
چه قدر خسته ام.
و فكر كنم كم و بيش معني اش را فهميدم. من خسته ام از اين روز ها و شب ها خسته ام. از تكراري بودنش ذله نشده ام . در گذر سريع زمان از صبح تا شب در گير كار هاي مختلف ديگر تكرار معني ندارد يعني اصلا فرصتي نيست تا به آن فكر كني.
يادش به خير بچگي ها را مي گويم البته من زياد ازش راضي نيستم اما خب آن وقت ها غم بود ولي كم بود و حداقل غم اين يار هميشگي من يعني نسترن فقط براي خودم بود و آن هم با دست نوازشگر پدر و يا سرگرم شدن با خرگوش سياه كوچك وبازي با بجه گربه هاي پنهان از چشم مادر كم كم محو مي شد.
اما حالا چه؟ غم خود آدم با غم خوردن براي ديگران قاطي مي شود و ... خب آخرش اين مي شود كه بگويم خسته ام .
روز به روز بزرگ تر مي شوم و غم هايم با من رشد مي كند و دلخوشي هايم خودشان را بيشتر به كودكي ها مي چسبانند و از دور برايم دست تكان مي دهند و هر چه مي دوم و جلو مي روم بيشتر ازم فاصله مي گيرند شايد بهتر باشد بروم در يك روستاي كوچك زندگي كنم در يك گندم زار وسيع البته حق بدهيد كه تنها نمي شود!
شايد در اين صورت يعني دور شدنم از اين همه دود و حركت و چيز هاي آهني كه دور و برم را گرفته و فرار از همه ي آدم هايي كه غم هايشان با غم من تلفيق شده دلخوشي ها هم از من فرار نكنند با من آشتي كنند.
نمي دانم به هر حال خسته ام از همه چيز و همه كس خسته ام.
هواي شعر هاي شاعر گلنار زده به سرم ببينم مي شود شعري در باره ي خستگي از لابلاي آن پيدا كرد؟

/ 6 نظر / 4 بازدید
شاعر گلنار

سلام . همه چيز رازست / پرنده/ قرقره ي نخ/صندلی/ سنگ/ هوا /و شعر...نمی دانم .واقعا نمی دانم که هر يک از اين مفاهيم را چه طور برای خودم وتو معنا کنم :خستگی/ غم /سرگشتگی و... آدم هميشه در خودش چيزی پيدا مي کندتا کمی او را از خوشی ها يي که بی خيالش كرده دور كند .ياد يك شعر از اميلي ديكينسون مي افتم :مي خواره نمي تواند چوب پنبه يي را ببيند وغرق در خيال نشود... جهان براي همه ي ما پراست از چوب پنبه هايي كه هي خيالمان را خط خطي مي كند با اين حال فكر مي كنم عمقي در اندو ه هست كه در شادي نيست :بگذاشتيم غم تو نگذاشت مرا/حقاكه غمت از تو وفا دارتراست.جمله ي آخر ترجيع تمام حرف هايم است:وزيباترين حرف...

نادي

سلام. و ممنون از محبت شما. آنچه فرموديد به چشم.

Ehsan Kianfar

وقتی کسی از ته دل می گويد خسته ام. بهترين دوا برای او اين است که بگويم : خسته نباشی!!! شما هم خسته نباشی!!!

توحيد

خسته ؟ چرا ؟ خدا نکنه خسته باشی اميدوارم هيچ وقت خسته نشی... راستی ممنون از اظهار محبتتون

مجهول

كسي را بياب تا «زيبا ترين حرف، حرفي كه هنوز براي كسي نگفته اي» را برايش بگويي و او زيباتر از آن را در جوابت بياورد. اين گونه خستگي ها همگي فراموش خواهند شد... پاينده باشي .... مخلصيم :)

آرش تولايي

سلام ؛ خيلي جالبه چون من ، الان چند روزه كه مي خوام از خستگي تمام نشدنيم در وب لاگم بنويسم . ولي خستگي تا به حال مانعم شده ! .امروز صبح ، پيش از بلند شدن از رختخواب و ضمن غلت زدن روي تشك ، حتي جمله ها وكلماتي كه مي خواستم بگم رو هم مرور كردم . انگار همه خسته ايم. ... اما من ٬گاهواره هاي خستگي ٬ را بر دوش خواهم كشيد. و با خود به سرزميني سبز خواهم برد ؛ چرا كه افق روبه رويم زيباست . و من با خستگيم خود را بدانجا خواهم كشانيد. اميدوارم همه از خستگي ها ودلزدگي ها رها شويم. راستي واستون ميل فرستادم.خدانگهدار.