باران بی ابرو

بله دوستان ! باران ما در طی یک عملیات چند ثانیه ای ابروهاش و با ژیلت زد...پنجشنبه بود و من مشغول بازی کامپیوتری و بابا در حمام.صدایی از داخل حمام آمد که من ژیلت می خوام منم که وسط بازی بودم به باران گفتم که کشوی لوازم آرایشم و باز کنه و یه ژیلت بده به باباش.باور کنید چند ثانیه هم نشد که فهمیدیم باران ابروهاش و با تیغ زده البته به صورت نصفه نیمه...

من هم خنده ام گرفته بود هم شوکه شده بودم.کلی دعواش کردم و اون روز برای اسکیت نبردیمش.خودشم مونده بود که چه کاری کرده.خلاصه اون شب با دوست جون و همسرش رفتیم رستوران سنتی ترمه که خیلی خوش گذشت و کادوی تولدش رو دادیم و شبم برای چند ساعتی اومدن خونمون و چایی خوردن و رفتن.

من دیگه باران و دعوا نکردم و دلداریش هم دادم.یاد کارای بچه گانه خودم افتادم که وقتی هم سن باران بودم چه کارها که نمی کردم...خیلی بچه شیطونی بودم.

چند روزه خودشم خجالت می کشه بره پایین با بچه ها بازی کنه و یکی هم که خونمون میاد عینک آفتابی می زنه.

اون شنبه ای که تعطیل بود با خواهر و شوهر خواهرم رفتیم دریاچه شورمست.جوجه و هندوانه بردیم و کلا خیلی خوش گذشت.ما رفتیم و یه جای سایه رو انتخاب کردیم و نشستیم که بعدا فهمیدیم با دستشویی فاصله داره.

خلاصه باران هم اون روز مرتب دستشوییش می گرفت و من مجبور شدم سه بار اون راه طولانی رو برم و برگردم...

یه شب هم با یه دوست قدیمی و همسرش و دو تا دختر گلش رفتیم پارک نیاوران که بچه ها با هم بازی کردن و دوستم هم زحمت کشیده بود و بساط شام و میوه و چای رو آورده بود تا بعدا منم جبران کنم.

اینم عکسای این چند وقته

باران و کیمیا

آلای بانمک و خوردنی

هنر عکس بابایی

/ 39 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته ي شيطون

س لام به به چه دختری چه چیزی دست میکنه تو دیزی[زبان] مواظبش باش[گل]

بارانه

من بارانه ام وبلاگ قشنگی دارین [گل]

مریم مامان مهدیار

سلام عزیزم وای نسترن جون من اگه بودم غش می کردم احساس می کنم خیلی وحشتناکه البته مهدیارم یه بار جلوی موهاش رو با قیچی چیده بود و من کلی باهاش دعوا کردم راستی چند وقت پیش فکر کنم توی ماه قبل بود یه شب رفتیم پارک نهج البلاغه که شما رو اونجا دیدم ولی هرچی دست تکون دادم متوجه نشدین تنها بودی و کسی باهات نبود باران جون رو ببوس[ماچ][ماچ]

مامان روژین

[خنده][خنده][خنده] پس چرا عکس ابرو قشنگه رو نذاشتی [نیشخند]یاد بچگی های خودم افتادم [چشمک]

سوری مامان عسل

سلام نسترن جون. واي آنقدر خنده ام گرفت از دست شيطوني اين دخملي. البته كه اينها واسه خودشون و شما خاطره ميشه. روي ماهش رو مي بوسم[ماچ][بغل]

پونه

سلام کجایی خانم خانمها

مرجان ابراهیمی

[لبخند] سلام میخواستم باشما و دختر گل تان دوست بشم من خیلی دوست دارم دوبلر بشم کمکم کنید meery68.yahoo.com مرج[خجالت]ان ابراهیمی