ديروز كه دوم بهمن بود، سرشار بودم از شادي خاصي كه در پياده روي با شاعر گلنار دچارش شده بودم.
هوا برفي بود و من ياد اين شعر از حافظ افتادم كه:
يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم...
و قبل از خوندن مصرع دومش شهريار شروع كرد كه:
اينم فقط به خاطر تو: و زد زير آواز
گل عذاري ز گلستان جهان ما را بس زين چمن سايه ي آن سرو روان ما را بس
يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس...

ولي اين شادي عمرش خيلي كوتاه بود و همراه هميشگيم يعني غم من رو تنها نگذاشت و تا شب نصيبم سردرد و نگراني و ... بود.و ساعت 2 نيمه شب ياد اين شعر سهراب افتادم كه:
همه را غمي هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است.
f.gif2.gif

/ 8 نظر / 4 بازدید
a

سلام ... چرا براي نوشته قبليم پيغام گذاشتي ؟ ... حتما آف لاين بودی ... به قسمتC:\WINDOWS\Temporary Internet Files برو و همه فايل ها را پاک کن و دوباره وصل شو ... ۱۰ ۱۲ نفر برای نوشته جديدم پيام گذاشته اند ... يعنی که کار می کند ... منتظر پيامت هستم ...

رضا

تبريک ميگم!!خوب دوام اورده اي...بلاگت هم از ۲۰ ميشود۱۵. البته در شرايطی که تريبونداران وصاحبان نظر در ادبیات-حتا فلسفی- در وبلاگ نويسی هم خودشان را شرمنده کرده اند وهم مارا.سرکی به ما نمی زنين ؟

أرش تولايي

سلام . غمها هم گاهی زيبايند. اميد که همواره شاد باشيد.

مهراشك ونديداد

عزيزم. عصبانيت لحنت رو می فهمم ولی خواهش ميکنم پيام قبلی رو يه بار ديگه بخون... فکر نميکنم جايی برای ناراحتی داشته باشه. چون يه نقد ساده ست. در ضمن کی گفته من نقد پذير نيستم. هر چند در مورد شعرهام ادعا دارم ولی نقدها رو هم ميشنوم. پس لطفا نقدها تو (نقدهاتون رو) بنويس. و .... باز هم بنويس

توحيد

اميدوارم هيچگاه غمگين نباشی ...

ashkan

((سلام دوست عزيز ديگه داشتم نا اميد می شدم فکر کردم از پيام قبلی که برات گذاشتم زياد خوشت نيومده ......)) اين داخله پرانتز رو تو نوشتی آره؟ تو پيامی که بهم دادی اول ممنون که به من سر ميزنی....دوم اينکه من اصولآ سخت ناراحت ميشم از دسته دوستان...سوم تو متنه تو چيزی برايه ناراحت کردن نديدم....موفق باشی نسترن....

در لحظه

سلام دوست عزيز . اميدوارم که عمر شاديت همواره طولانی باشد.