...

خدا رو شکر این روزا خوبه و همه چی نرماله.باران فقط کلاس نقاشی می ره و همش در حال بازی کردن با بچه های مجتمع هستش.ابروهاش هنوز کامل در نیومده و من کمی نگران شدم می خوام یه دکتر ببرمش.

همین فردا پس فردا باید ببرمش برای آزمایش و واکسن و اینا چون پیش دبستانیش خواسته.ما بالاخره به میل باران می خوایم اسمش و این مدرسه بالا بنویسیم.اگه راضی باشم نمی خوام از این مدرسه برش دارم و شاید تا اخر بره.هر چند اون مدرسه خوبی که نزدیکه و مدیر خوبی هم داره هست.البته اونجا از کلاس اول داره.

یه حس شیرینی دارم.از این که باران می ره مدرسه خیلی ذوق دارم.مدام به این فکر می کنم که وقتی بره مدرسه چه قدر بهمون خوش می گذره و وقتی به بوی دفتر کتاب فکر می کنم مست می شم.من از اون آدمایی هستم که دوران مدرسه رو خیلی دوست داشتم.برنامه های جدیدی برای باران و همین طور خودم دارم که باید انجام بدم.

دندون پزشکی باران همچنان هست و ما در حال درست کردن دندوناشیم.متاسفانه یه دندونش جای بدی داره در میاد و حتما باید دنبالش و بگیرم.

این هفته هم قراره اسمش و کلاس باله و موسیقی یه جایی که خودم خیلی کارشون و قبول دارم بنویسم و دیگه تا آخر ادامه بده.

خودمم می خوام برم ایروبیک و یوگا.راستی من دیگه فرهنگ سرا نمی رم.فکر کنم دوری راه یکی از دلایلشه چون با این که با شهریار می رفتم و می اومدم اما بازم داشتم فرسوده می شدم و راستش زیاد تحمل سختی رو ندارم.البته دلایل دیگه ای هم داشت که بهتره بگذریم ازش.اما الان حسابی دارم تو خونه کیف می کنم.شهریار بهم می گه تو باید 2 ماه یه جا کار کنی یک سال استراحت کنی و دوباره شروع کنی...من همین جوریم دیگه یه کاری رو نمی تونم تا آخر دنبال کنم.

البته بگما بیکار بیکار نکردم خودم و همچنان 4 صفحه از نشریه محله رو در میارم و قصد هم دارم کار خبرنگاری رو بیشتر بکنم چون خیلی دوسش دارم و هیجان و تنوعش انقدر هست که من و تا مدت های مدید جذب کنه.

تو این چند وقته که نبودیم یه سری به همدان هم زدیم و خیلی خوش گذشت.باران مدام خونه عمه و عمو ها بود و هی می رفتیم بیرون و خانواده عمه و عمو ها هم خیلی بهمون محبت کردن و یک کاری کردن که خیلی بهمون خوش گذشت.متاسفانه در حال حاضر عکسا پیشم نیست خیلی هم عکس ننداختیم.

در هر حال اومدم تا سلامی عرض کنم و به وبلاگاتون هم سر بزنم که خیلی دلمون تنگ شده.تروخدا قرار و مدار وبلاگی اگه دارین به ما هم بگین.

راستی باران آخرای شهریور تو فرهنگ سرای اخلاق نمایشگاه عکس داره و هی هم داره عکس میندازه از همین الان بهتون بگم که همتون دعوتین و اگه قدم رنجه کنید و بیاید خیلی ما و باران رو خوشحال می کنید.حتما اگه خواستین بیاین خبر بدین خیلی روی حضور شما حساب می کنم.

یه چند تا عکس تقریبا قدیمی هم می ذارم براتون

 

/ 40 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان عسل

سلام خانمی [ماچ] ماشاا... باران جون همه کاری رو بلده خیلی دوست دارم تو نمایشگاه شرکت کنم و اگر شد حتما می آیم .

سمیه مامان ایلیا

سلام نسترن جان خوبی ؟ عکسای باران فوق العادس کلی لذت بردم. کلی هم واسه ابروهاش که با ژیلت زده خندیدم.

محیا

منم حس خیلی خوبی داشتم از این که این خانوم کوچولو رو شناختم :× تا از ماشین هم پیاده شدین شروع کرد بدو بدو [ماچ] انشالله دفعه بعدی خودم رو هم معرفی می کنم[ماچ]

فاطمه

[ماچ]برای باران [قلب][ماچ] برای مامان باران

مامان آوین

ماشاا... باران جون همه کاری رو بلده خیلی دوست دارم تو نمایشگاه شرکت کنم و تهران نیستم البته علاوه بر باران مامان مهربونش هم جای تشویق داره ها[دست][دست][دست]

سوری مامان عسل

سلام نسترن جون. حتما حتما سعي مي كنم اين نمايشگاه عكس دخملي رو بيام البته اگه بشه و كار و مشغله اجازه بده . خوشحالم واسه رفتن دخملي به پيش دبستاني انشالله روزي دانشگاه رفتنش رو بهمون خبر بدي. ببوس روي ماهش رو [ماچ][بغل]

مریم مامان مهدیار

سلام نسترن جون آدرس فرهنگسرا رو بذار عزیزم ایشالا بتونیم بیایم این دختر هنرمند[قلب][ماچ] رو ببینیم

ماریا

سلام نسترن جوون. من میخوام مهد دخترم رو عوض کنم و ببرم شهرزاد برای پیش دبستانی و دبستان. نظرت چیه؟ ممنون میشم کمکم کنی. در ضمن من مدتیه به روز نمی کنم و از طریق ایمیل بهم بگو. بازم خیلی خیلی ممنون.