امتحان

امشب فاینال زبان دارم.خدا کمک کنه که بتونم خوب بدم.ترم پیش تاپ شدم و خیلی مزه داد.این ترم و نمی دونم.می خوام از این به بعد بی قید و بند بنویسم.یعنی هر وقت می خوام بنویسم هی فکر می کنم اخه عکس ها رو اماده نکردم.اخه برا کسی کامنت نذاشتم و اینا مانعم می شه.ولی این بار دیگه با خودم گفتم بهتره بنویسم.حتا بی عکس.فقط بدونید همه رو می خونم.شاید دیر به دیر ولی وقتی میام همه اونایی که عقب افتادم رو می خونم.

وقتی به ارشیو وبلاگم نگاه می کنم یه دردی توی تنم می پیچه و فکر می کنم اون روزهای قدیمی تر خوشبخت تر بودم.خیلی دلم برا کوچولویی های باران تنگ می شه.به هر حال زندگیه دیگه.همتون می دونید که بعد از رفتن مامانم چه قدر بی حوصله شدم و هنوز هم انگار باور نکردیم هیچ کدوم.فقط وقتی با هم حرف می زنیم هی به روی خودمون نمیاریم و ریلکس رفتار می کنیم.

باران هم یه مدتیه اصلا حرف مامانم و نزده.ولی یه وقتا که می رم تو اتاقش می بینم عکس مامانم رو میزشه یا فانوس یادگاری مامانم رو روشن می کنه.یه شب هم یه کتاب اورد که اسمش شکلک های بامزه ست.اورد نشونم داد و گفت مامان این و ببین.من و مامان بزرگ همیشه با این با هم بازی می کردیم و ادای قیافه ها رو در می اوردیم.خب اون لحظه قلبم اتیش گرفت اما نمی تونستم چیزی بگم.

جدیدا می ره کلاس تنبک و خیلی هم دوست داره.تمرین می کنه.سی دی ها رو گوش می ده.اونجا بهشون هر سری جایزه می دن و خیلی تشویق خوبیه.

روزهاش و با بازی با بچه های مجتمع و دخترخاله ایدا می گذرونه یا کارتون می بینه یا کتاب می خونه.اصلا فرصت نکردم باهاش درسا رو مرور کنم.

لباس مدرسشون هم باید برم ببینم حاضره یا نه.

خیلی دوست داشت بره شنا منتها یکی از دوستام که مربی شنا هستش پیشنهاد کردم از مهر بذارمش که اب استخر ها تمیزه.

و این که:

دخترکم.نازنینم.وقتی نیستی قلبم می گیرد.وقتی صدای خنده ها و ذوق کردن های گاه و بیگاهت را نمی شنوم انگار دنیا روی سرم خراب می شود.دلبندم تو فقط عشق و محبت من را باور کن.خوشگلم وقتی نیستی دلم برای تمام شلختگی هایت تنگ می شود.

/ 3 نظر / 11 بازدید

هرکـس به طریقی دل ما میشکند ، بیگانه جدا ، دوست جدا میشکند بیگانه اگر میشکند حرفی نیست ، من در عجبم دوست چرا میشکند

حامد

هرکـس به طریقی دل ما میشکند ، بیگانه جدا ، دوست جدا میشکند بیگانه اگر میشکند حرفی نیست ، من در عجبم دوست چرا میشکند

[گل][خنده][قلب][ماچ]