نيمچه شعر من...

وقتی مرد رسيده بود
آتش رو به خاموشی بود
و من در آن وقت
رد سياهی در آسمان
ديدم.
و بعد
صدای قار قار
وقتی کلاغ...
صدای دو ماشين و بعد
کيف رها در هوا
و مرد
هنوز می خواست
آتش را روشن کند.03.gif

/ 3 نظر / 3 بازدید
راحله

سلام.هر چند دير اما عيد ت مبارك...ياعلي

عليرضا

سلام به نسترن عزيز عيدت مبارک! خيلي ممنون از کارتي که برام فرستادي. سبز و پيروز باشي.

abi

يعنی چی؟ تصادف کرد؟