9 سالگی

سلام عزیز دلم.سلام به روی ماهت.خوبی؟چه خبر؟امروز شاید بعد از سال ها که یادم می رفت درست روز تولدت بیام و بهت سر بزنم و تبریک بگم اومدم.امروز خیلی اعصابم سرجاش نبود اما این دلیل نمی شه وقتی بیام و تاریخ 25 اذر رو ببینم و بعد با انگشتای دستم حساب کنم که 9 سال از روز تولدت می گذره حسی نداشته باشم و یه لبخند هرچند خیلی تلخ رو لبام نشینه...

دقیقا روزی رو که به دنیا اومدی یادم مونده.یکی از دوستامون که الان ازدواج کرده و یه بچه کوچولو هم داره اومده بود خونمون.خونه اولی که با شهریار اجاره کرده بودیم و بعد از عروسی اونجا ساکن بودیم.25 اذر سال 81 بود.هوا ابری بود و میز کامپیوتر ما تو پذیرایی بود.اون میز سفید که شهریار از خونه مجردی هاش اورده بود همراه یه کامپیوتر قسطی که تا مدت ها بعد از ازدواج قسطش و می دادیم...الان زیر یه عالمه لباس و وسیله مدفون شده چون دیگه من و شهریار هرکدوم لب تاب خودمون و داریم...

به هر حال اون دوست محترم بود که برای من تو رو ساخت و من همه جوره ازش ممنونم.چون وقتی تو به ثبت رسیدی و من شروع کردم به نوشتن اتفاقای خیلی زیادی افتاد.

درس من تموم شد و اینجا نوشتم.

خواهرزاده ام دانشگاه قبول شد و اومدم و اینجا نوشتم که می خوام براش کادو بخرم و هم فکری خواستم.

شعرای ناب شهریار و نوشتم.

خبرنگاری رو شروع کردم و برات گفتم.

با هم دعوامون شد و اینجا نوشتم.

دلم برای بابام تنگ شد و بارها اینجا ازش یاد کردم.

حسم و به یه دوست گفتم.

از دلتنگی هام حرف زدم.

وقتی شاد بودم اومدم و برات گفتم.

از یه پیاده روی طولانی با شهریار نوشتم و زمزمه کردن اهنگ مرضیه:می زده شب چو ز میخانه باز ایم.

یاد گذشته ها و دوران مجردی کردم.

از عشقای قدیمی حرف زدم.

مامانم که مریض شد اومدم و نوشتم.

و بالاترش این که وقتی دخترک پاییزیم به دنیا اومد اومدم و از حضورش گفتم و بعد کم کم اینجا شد محلی برای نوشتن خاطرات ریز و درشت بارانم...

از همه مهم تر تونستم با یه عالمه ادمای جالب و دوست داشتنی و مهربون دوست بشم.

پس بهت افتخار می کنم که هستی و با وجود همه اذیت و ازار هایی که بعضی ها تو این 9 سال به من و تو رسوندن هنوزم سرپایی و هنوزم هر چند دیر به دیر جایی هستی برای این که من بیام و از حس های خوب و بدم بنویسم.

ازت ممنونم و تولدت و تبریک می گم.

9 ساله شدنت مبارک وبلاگ نازنین من.

و زیبا ترین حرف حرفی ست که هنوز برای تو نگفته ام...

با من بمون.سال ها و سال ها و سال ها.تا وقتی زنده ام و نفس می کشم.

/ 23 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان اکرم

سلام نه سالگیش مبارک. متن قشنگی بود. امیدوارم همیشه از خاطرات خوب بنویسی. باران رو ببوس[ماچ]

پونه صادقی

[ماچ][ماچ][ماچ] مبارکه تولدت وبلاگ نسترن خانوم

بانوی ایرانی

بانوي عزيز ايا ميدانيد پرتال زنان ايران در حال حاضر با هزاران بحث و مطلب و سرگرمي متفاوت در دسترس شما هست و ميتوانيد از اين مطالب به راحتي و با عضويت رايگان استفاده کنيد...از شما دوست خوبمان ميخواهيم در جهت رشد بانوان در دنيا مجازي ما را لينک کنيدو به ما بپيونديد. بانوي ايراني

tarang

دوستان عزیز گروه طراحی تارنگ عکس عزیزان شما را به صورت تقویم،کارت پستال و... اجرا میکند tarang-graphic.blogfa.com

...

سلام مطالب زيباي شما را خواندم موفق باشيد [گل]

پرستووو

... و چقدر خوب که این خاطره ها رو حمع کردین اینجا ...

hgdkh

[لبخند]