نماز روزه ها تون قبول

سلام دوستای خوب و مهربون و نازنین من و باران...

کمتر از یک ماه به باز شدن مدرسه ها مونده و این روزا من و باران خانومی حسابی تنبل شدیم و مشغول بازیگوشی هستیم.

مامانی خانوم تا 5 و 6 صبح بیداره و از اون طرف تا 2 تو تختخواب.البته دو سری بلند می شم یه بار به خانومی نازم صبحانه می دم و یه بار هم نهار.

باران خانومی هم کارتون نگاه می کنه.با زهرا بازی می کنه.سفال درست می کنه نقاشی می کشه و عصر ها هم می ره پایین با بچه ها بازی.

البته که هرگز و به هیچ عنوان سریال محبوبش عروسک پارچه ای رو از دست نمی ده و می بینه.

البته همیشه همه چیز خوب و خوش نیست و گاهی باران واقعا لجباز می شه و رو مخم می ره.البته لفظ لجبازی زیاد جالب نیست بیشتر گیر دادن هاشه که اذیتم می کنه.خیلی غده و با اراده تو به دست اوردن اون چیزی که می خواد.

تو خونه خودمون خوبه ولی امان از روزی که بره خونه مامان بزرگش.خیلی بنده خدا رو اذیت می کنه و با عموهاشم کل کل داره و جیغ و دادش رو هواست.

مامانم دیگه حوصله نداره خیلی با باران کل کل کنه و ما هم این روزا رعایت حالش و می کنیم و کمتر می ریم.خب اونجا سرگرمی نداره و مجبوره هی به بزرگترا گیر بده...

همچنان ارف می ره و من خیلی پیشرفت چندانی ندیدم...

البته نمی خوام اذیتش کنم.خیلی برام مهم نیست که بشینه و دینگ دینگ بزنه و من کیف کنم.همین که موسیقی تو نهادش بره و گوشش با نت ها آشنا بشه برام بسه.چون سر کلاس تنبک و طبلک و سازهای دیگه هم کار می کنن و بیشتر ریشه ای هست.

به خدا گیج شدم نمی دونم از اول مهر بزارمش بره آواز یا نه؟

همه بهم می گن کلاس اولی ها خیلی کار دارن و نباید سرش و شلوغ کنی.از طرفی دوست دارم کلاس زبانم بره.

ولی واقعا نمی دونم چی کار کنم.

واقعا ذهنم خیلی آشفته ست.چون می خوام پیشرفت کنه ولی از یه طرف خودم به خاطر مریضی های جورواجور جسمی و روحی توان بردن و آوردنش و ندارم.

نقاشی تو کانون رو خوب داشت جلو می رفت ولی به خاطر مسائل کنسرتش و اینا نتونست ادامه بده.

دوست دارم از اول مهر نقاشی رو هم ادامه بده.

باله.نقاشی.زبان.آواز.موسیقی.درس مدرسه اش.گیج شدم و نمی تونم تصمیم بگیرم الویت رو به کدومشون بدم.

راهنمایی لازم دارم ممنون می شم.

دندونای خانومی هم یکی یکی لق می شه و می افته و حسابی هم فرشته مهربون براش کادو میاره.

همچنان تو اتاق ما می خوابه و حاضر نیست تنها بخوابه.

از اول مهر باید یه فکری بکنم.

این چند وقته با دوستای گلی مثل سمیرا جون و آقا امید همسرشون و پسر نازشون امیر علی.پروانه و همسرشون آقا ابراهیم.علی آقا یکی از دوستای دانشگاهی بابایی و همین طور سودابه و سعید و ماه دانا به گشت و گزار پرداختیم و هی پارک و بستنی و شام و دردر.

دلم برای دوست جونم هم حسابی تنگ شده.

امروز از موسسه ودا زنگ زدن و گفتن قراره پنجشنبه صبح از بچه های کنسرت تجلیل به عمل بیاد...

چند تا عکس هم می ذارم از بی دندونی های باران خانوم...

هنوز لباسای مدرسه اش و نگرفتم.

باران و عمو علی

اولین شله پزون من

این دخملی اسمش پارمینه و از بس نقلی و ریزه میزه ست من بهش می گم نخود چی و اونم می خنده

 

/ 37 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسمین،سروناز

سلام وبلاگ خیلی زیبایی دارین من و خواهرم(10و 12ساله) برای روز مادر یه وبلاگ (mothersday.persianblog.ir) هدیه دادیم خوشحال می شیم گاهی برین و به این کلبه ی محبت کوچک که درش روی همه بازه سری بزنین و مارو با نظراتون خوشحال کنین من هر روز وبلاگ رو چک می کنم

سلوا

کلاس اولی شدن باران جون رو تبریک میگم[ماچ][قلب][گل]

یه غریبه

سلام به مامان نسترن و باران خوشگلش این خانم طلای شما حسابی بزرگ شده ها . اولین عکس که ازش دیدم تا الان .... هزار ماشالله . دیگه خانومی به سلامتی کلاس اولی هم شده ... چقدر تو عکسای ژست قبل اون بلوز سفید و دامن بهش میاد

یه غریبه

راستی قالب وبلاگ هم با عکسای خوشگل باران خیلی خوب شده

مامان حنا

سلام عزیزم چند وقتی نبودیم اما دوباره اومدیم خوشحال میشیم پیشمون بیاین .. راستی حنا خانم من هم پیانو کار میکنه والبته کلاس زبانش را هم میره وسال گذشته که اول بود هم اینها را ادامه میداد وخللی تو درساش ایجاد نشد..عزیزم سخت نگیر بزار خودش والبته نوع تحملش بهت کمک کنه ..من مطمئنم دخترباهوشت از پس همش برمیاد[قلب][ماچ]

مامان ارغوان

سلام,مدرسه رفتن باران خانم گل مبارک. مامان خانومی چرا اینجا رو به روز نکردی؟

فرزانه مامان ستایش

سلام نسترن جون . نمیخواین از باران کلاس اولی برامون بنویسین .خیلی دلمون براتون تنگ شده ها

زهرا مامان پارسا

سلام ما امروز یه تولد کوچولو داریم خوشحال میشم اگر شما هم منت به سر ما بذارین و تشریف بیارین بببببووسس[ماچ][قلب][گل]

فرخ زاد

سلام مطالب وبلاگم رو تقدیم می کنم به کوچولوی شما امیدوارم که خوشش بیاد[لبخند][گل]