اولين شعر

سلام دوستای عزيز من همچنان گرفتار بچه داريم و از همه جا بی خبر. چون باران يکم ضعيفه دکترش گفته فعلا نبايد هيچ جا بره و من و باران توی خونه مونديم و بعضی روزها يک نيم نگاهی به بيرون از پنجره مي اندازم و ياد خاطرات گذشته می افتم گذشته يی که مثل پرنده آزاد بودم ولی بگم اين چيزها همه به خاطر باران ارزش داره و با يک لبخند قشنگی که می زنه دلم ضعف می ره03.gif

اين شعری که می نويسم اولين شعر شهريار بعد از به دنيا اومدن بارانه و زمانی اين و گفت که باران به خاطر زردی توی دستگاه بود البته توی خونه و من همش گريه می کردم و در واقع دوتامون هم نگران بوديم اميدوارم به نظر شما هم قشنگ بياد.

گاهی

نگاه تازه ی غم ناکت

در نور آبی فلورسنت ها

تکثير خوشايند

         آسمان می شود.

رويا حقيقت گنگی ست

که می پراند مرا

از خواب های تهی

و فرو می افتم

در زمينه ی بنفش

سرما نمی برد مرا

گاه می رقصم

گاه در زردی شبانه ی چراغ های خطر

گم می شوم

پايان سرگردانی نزديک است

و شعر در سراشيب معنی می افتد

چه قدر دوست دارمت

که گنگ نيستی

روشنی

و از پس اين پارچه های نازک

صدايم می زنی

چه قدر دوست دارمت

با شاخه گل نورسی

که در آغوش گرفته ای و باران...باران

گرفته است

شب روی نقطه چين سرانجام می افتد

و بی قراريت

      آرام می گيرد

حالا شعر به روشنی می زند

و نمی ترسم

که اکنون

سه گانه ی شعرم کامل شده است.

۳۰/۷/۸۳

 

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mersedeh

به نام خدا سلام نسترن جان...ممنون از لطفت...وقتی جملات آرامبخشت را خواندم يک لحظه دل به آرامشی شيرين رسيد...واقعا شايد تو تنها کسی باشی که اين طور به من اميدواری دادی...باز هم ممنون هستم...اميدوارم در کنار عزيزانت هميشه سلامت و عاشق باشی...

hldn

سلام...اميدوارم حال همه خوب باشه و دماقتون چاق... لذت بخش ترین صدا,صدای خنده نوزاده... لذت بخش ترین دلیل بیخوابی,گریه نوزاده... لذت بخش ترین بو,بوی لباس نوزاده... شاد و سربیند باشیدbye

Behzad

خيلی زيبا. عالی.

sarshar

عالی. زيبا ببخشيد قبلی من بودم با اسم همسرم اوومد

آن طرف خيابان

لطيف و بی غل و غش و بارانی بود اين شعر. با تمام وجود حسش کردم و با همه ی لحظاتش همراه باران کوچکتان توی دستگاه نفس کشيدم.يا حق!

كوچيك شوما داش علي اكبر

تا که باب آفرينش باز شد يا علی گفتيم و عشق آغاز شد سلامی بارانی و بهاری به باران عزيزم همچنين به داداش وزنداداش خوبم زندگييتان پر از نور و شادی باد

موسی

سلام / وبلاگ خوبی داشتید / امیدوارم که موفق باشید

ye gharibeh

سلام.../ من وقتی که باران کوچولو به دنيا اومد به اسم کسی نوشتم که گفتم بعداْ می گم کی ام.../// اميدوارم حالش زودتر خوب بشه و هميشه خندون باشيد...// عيدتون مبارک... نماز و روزه هاتون قبول...//خانه ی عشق است همه جا... کلبه و کاخ پادشاه.../ شاد باشيد و هميشه سلامت.. تا بعدی بهتر...

**dogholoha.sara va zahra**

salam aziz......... khoobi?.......... ta sar nazanim nemiyayna.......... aval inke eyde sayide fetorotabrik igam va omidvaram ke namaz roozehatoon tooye in mahi ke gozasht morede ghaboole hagh bashe va hajatatoon baravarde beshe....... badam inke update kardim va bisabrane montazere hozore sabzetoon hatim........... movafagh bashin dar panahe hagh.............

me

نوشته هاتون خيلی با احساسه مخصوصا اين شعر شهريار .بارون کوچولو رو ميبوسم .اگه دوست داشتين به وبلاگم سر بزنيد. ممنون ميشم . بای