خوش گذرونی ها-پی نوشت برای غریبه آشنا

سلام دوستای خوب.می تونم بگم این روزها داره به ما خیلی خوش می گذره من فعلا توی مرخصی کاری هستم و از رئیسم که آقا شهریار هستند به راحتی مرخصی گرفتم و احتمال زیاد تا آخر تابستون کار نمی کنم بعد از اون هم اگه حسش نباشه کار نکردن و ادامه می دم.برامون دعا کنید ممکنه اتفاقای خوبی برامون بیفته که از نظر اقتصادی به نفعمون باشه من که همش می گم هر جور صلاحه.تو این چند وقته مه دو تا مهمون عزیز داشتیم که دوست جون و همسرش بودن و از پنجشنبه اومدن پیشمون که با هم فیلم کمدی نگاه کردیم و هم حسابی خندیدیم هم حسابی با دوست جون حرف زدیم.جمعه هم رفتیم باغ وحش ارم که باران خیلی خوشش اومد.آخه خیلی کوچیک بود که رفته بودیم باغ وحش و چیزی یادش نبود.حسابی کیف کرد و کلی به حیوونا غذا داد.

یه شب هم با دوستامون افطاری رو توی پارک خوردیم و باران یه دل سیر توی پارک بازی کرد.قبل از پارک هم یک ساعتی برده بودیمش اسکیت که به نظرم داره خوب یاد می گیره خوشبختانه پشتکارش زیاده.ما هم که پدر مادر بی جنبه بچه مون اسکیت می کرد و هی هفت و هشت نشونمون می داد ما ذوق مرگ شده بودیم...

یه روز هم البته قبل ااز ماه رمضون رفتیم قرار وبلاگی که از دیدن دوستای خوبمون حسابی خوشحال شدیم.

امروز هم من و باران از صبح خونه خواهرم بودیم و بعد از افطار برگشتیم و حالا هم دخملمون خوابه.

راستی اسمش و کلاس باله نوشتم و سه شنبه ها می ریم باله.خیلی دوست داره و حسابی تمرین می کنه.مربیش گفت که تا یک سال انتظار زیادی نداشته باشیم و ما هم گفتیم چشم.

کلاس ارف هم از اول شهرویور شروع می شه و مامان نسترن کارش در اومده چون دوشنبه ها و سه شنبه ها دخترش و باید ببره کلاس و پنجشنبه ها هم نقاشی می ره که اون دیگه با باباشه.امیدوارم باران و همه بچه ها توی کار و هنر و درس موفق باشن.

دیشب ژله رولتی و نرگسی خرما درست کردم که خیلی خوب شد.فعلا نسترن خانه دار می شود.فردا هم می خوام کیک درست کنم و شاید ترشی قارچ.

فعلا ااز وضعیتی که دارم راضیم...یک کمی نگران زندگی خواهرم هستم براش دعا کنید.

دوستتون داریم مراقب خودتون باشید.نزدیک نمایشگاه باران که شد حتما میام تو وبلاگاتون و یکی یکی دعتتون می کنم.فعلا بای بای

غریبه آشنا ممنون از این همه محبت و جمله های مهر آمیز که به من و باران می دی.هزار تا بوسه و عشق تقدیم توقلب

این ها هم عکسای جدیدی از باران جونم هستن

ابروهاش و دارین که تو عکس بالا؟حالا دیگه بهتر شده

اینجا هم رستوران سنتی عیاران با این پیرمرد مهربون و چایی های خوش عطر و طعمش

خونه دوست جون

در باغ وحش ارم

/ 29 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه غریبه

سلام ممنون از لطفتون [گل] باران خانمی واقعا دوست داشتنیه . بدون اغراق اینو میگم . امیدوارم همیشه اینجا از خوشی ها و موفقیتاش بنویسید [ماچ] بازم ممنون از لطفتون [قلب]

مریم

هميشه به گردش و تفريح و خوشگذروني اميدوارم كه هميشه به همراه باران عزيز و بابايي مهربونش خوش باشين و همر چي كه به صلاحتون هست اتفاق بيفته و اميدوارم كه در اين ماه مبارك خدا مشكل خواهرتون رو هم بر طرف كنه مي بوسم باران عزيزم رو دوستش دارم [ماچ][گل][خداحافظ]

نازنین مامان امیرعلی

سلام اولین باره دیدم وبلاگتونو ماشالله چه دختر هنرمندی حتما میخواسته ابروهاشو شیطونی مداد بکشه از بچه های این دوره زمونه بر میاد چه خوبه که دائما به گردشین انشاالله همیشه دلتون خوش و در حال تفریح باشین باران عروسکمو ببوس [ماچ]

مهسا مامان باران

چطوری نسترن ؟! ..... چقدر ابروهای این بچه بامزه شده .... چقدر نا اگاهی خوبه ... حالا اگه ما بودیم جرات میکردیم با تیغ سراغ ابرو بریم ..... ببوسش

افسانه

سلام نسترن جون.باران جون چفدر ماهه.از طرف من ببوسینش. بهم سر بزنین خوشحال میشم.

کتابخون

سلام مامان باران من دارم کتابای بچگیم رو توی وبم معرفی می کنم به این امید که برای کسی مفید باشه. خوشحال میشم سر بزنید.

سوری مامان عسل

سلام نسترن جون. به به خوش به حالت ما كه از تابستونمون هيچ خيري نديدم چون تعطيلات تابستاني هم مجبور شدم بيام سركار تا اول مهر كه ميخوام بريم مسافرت. عكسها خيلي خوشگل بود بخصوص آخري كه دلم دوباره پارك ارم خواست.[ماچ][بغل]