استخر

5 اسفند:

به شدت منتظر دخترک بودم.وقتی اومد میز وسط مبلا رو سفره پهن کردم و بساط یه نهار توپ دو نفره رو چیدم.زرشک پلو با مرغ.سوپ.سالاد.ماست موسیر و دوغ.تی وی رو خاموش کرد و نشستیم روبروی هم و نهار خوریم و کلی حرف زدیم.

هما اسم هم کلاسیشه که اوایل سال کنار باران می نشست و از اون بچه های لوس و ننر بود که کلی سر این که باران بشینه سر میز یا خودش و اینا باران و اذیت می کرد.هر وقت باران برام تعریف می کرد می گفتم مامانی سعی کن باهاش دوست باشی.مثلا بهش بگو یه بار من بشینم سر میز یه بار تو و سعی کن با مهربونی و منطق حلش کنی.بعد اومد و گفت مامان حرف منطقی سرش نمی شه.حتا وقتی خانوم من و پای تخته صدا می کنه هم نمی ذاره برم بیرون و این قصه ادامه داشت.اینا از سال اول با هم هم کلاس بودن منتها بغل دستی پارسال هما اسمش نسترن بوده که امسال با اینا نیست.یه بار رفتم دنبالش و اومد و گفت مامان حالا می فهمم این نسترن بیچاره پارسال از دست هما چی می کشید...و من کلی خندیدم.بالاخره جای باران عوض شد و رفت پیش هلیا.

دیروز سر نهار حرف هما بود که مامان هر کی می شینه کنارش از دستش شکایت می کنه و خانوممون مونده از دستش چی کار کنه.بعد یهو گفت مامان تو فقط می تونی با هما کنار بیای و زد زیر خنده...از اون جهت که تنها فرد سازگار با هما همون نسترن خانوم پارسالی بوده و منم که اسمم نسترن از اون جهت دختر ما بامزه بازیش گل کرده بود.

از این به بعد سعی دارم حتما و حتما با هم روی همین میزه نهار بخوریم و باز هم حرفای مادر دختری بزنیم.

امروز از طرف مدرسه بردنشون استخر.دیروز دلم شور می زد و با باباش مشورت کردم که اونم اولش راضی نبود ولی بعد هر دومون راضی شدیم و من امروز کلی پشت سرش حمد خوندم و سپردمش به خدا و کلی هم به خودش توصیه کردم.الان اومد و کلی از سرسره استخر و جکوزی مخصوص بچه هاش تعریف کرد و وقتی لپای سرخ و چشمای براقش و دیدم احساس رضایت کردم که گذاشتم بره.

دخترک عاشقتم.دیروز از خونه خواهرم برمی گشتیم و تو راه دستش و محکم گرفتم تو دستم.تو دلم گفتم اگه بدونی چطور شدی همه دنیای من؟

خدایا هزار بار شکرت می کنم به خاطر این که دخترک پاییزی ای رو دادی به من که شده همه وجود و ارزوهای دوردستی براش دارم.

خدایا همه بچه ها رو سلامت نگه دار دخترک بارانی ما رو هم همین طور.

امین

/ 3 نظر / 23 بازدید
سپیده عمه آریانا

فدای این دخملی بشم که 1000 ماشااله خانمی شده و مونس مامی مهربونش . خوشحالم که استخر حسابی بهش خوش گذشته . الهی همیشه چشمهای قشنگش از شادی برق بزنه [ماچ][بغل][قلب][گل]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم عاشق این محفلهای خصوصی مادر و دختری هستم. سالی پر از موفقیت و شادابی در پیش داشته باشین. [قلب]