/ 3 نظر / 5 بازدید
a

سلام دوست عزيز ... عكس هاي با مزه اي بود ... راستي دارم بلاگ گرافيك مي سازم اگر توانستي كمكم كن ... اميدوارم در امتحان هايت موفق باشي ... مطلب وقتي حكم تو خواب است را هم بخوان ...

elham

چگونه می شود قلب داشت اما نبخشيدش، چشم داشت اما فروافتاده نگاه داشتش، دست داشت اما در قفا پنهان کردش. چگونه می شود ماسه نبود، روان نبود، جاری نبود، وقتی که می شود، چگونه می شود جوانه نداد، شکوفه نداد، سبز نبود، وقتی که می شود، چگونه می شود شبنم نبود، زلال نبود، آيينه نبود ، وقتی که می شود، چگونه می شود نسيم نبود، نوازش نکرد، پريشان نکرد ، وقتی که می شود، چگونه می شود پرنده نبود، رها نبود، آسمانی نبود، وقتی که می شود، چگونه می شود آدمی بود اما در سينه سنگ پروراند، چگونه می شود بر خانه دل زنجير زد وقتی که غلهارا می شود گشود، گونه می شود گوش کرد، اما نشنيد، چگونه می شود نگريست، اما نديد، چگونه می شود زيست، اما دوست نداشت، چگونه می شود ادامه داد، اما خالی بود، چگونه می شود بود، اما نبود، چگونه می شود اين همه هراسيد، چگونه می شود اين همه تنها بود، چگونه می شود اين همه "من" بود؟

elham

نردباني سبز ، پوشيده از گلهاي سرخ ، رفته تا به عرش خدا بالا ، پاي بر پلكان اولش نهادم و از آن بالا رفتم ، من سالهاست مسافر اين نردبانم ،مسافري خسته ، با دلي پر از پرسش رفتن ، پر از سوال رسيدن تا به كجا ؟ من آخر تا به كي خواهم توانست بروم تا به نهايت بالا ؟ همان نهايتي كه از ابتدايش گم شده ام در سرزمين خيال ، من آخر به كجا مي روم ، مقصودم كيست ؟ آخر من از تنهايي گم شدن مي ترسم ..... من از رهايي در اين سرزمين مي ترسم ، مرا ياري كن اي آنكه مرا به اميد رسيدن به خانه ات تا بدين جا اينچنين مشتاق كشيده اي .....تو مرا رها نخواهي كرد اين را مي دانم .....