کنسرت باران

سلام دوستای خوب و مهربون...امیدوارم ایام به کامتون باشه.

روزهای ما هم همین طوری می گذره...خودم درگیر یه سری آزمایش و دکترم که تمومی نداره.شنبه یه آزمایش باید انجام بدم و همراه جواب بقیه آزمایشام ببرم برای دکترم که ببینم چیه.دعا کنید منم زودتر درمان دردم و پیدا کنم و راحت بشم.

یه سری چیزا خیلی فکرم و مشغول کرده.مثلا مدرک دانشگاهم که شهریار قول داده این هفته یه روز بیاد بریم تا من یه دونه امضای باقیمونده رو هم بگیرم و طلسم شکسته بشه و من بعد از 6 سال لیسانسم و بگیرم.طفلی مامانم خیلی نگرانه همش می پرسه بالاخره چی کار کردی گرفتی مدرکت و یا نه؟

دانشگاهمون نزدیک بهشت زهراست و حتما باید با شهریار برم.تنهایی سخته.اصلا بلدم نیستم با ماشین خودمون برم.حالا خوبه یه سر خاک بابامونم می ریم.

واقعا این قضیه خیلی خیلی نگرانم می کنه.از طرز برخورد مسوولان محترم دانشگاهم می ترسم که بهم بد و بیراه بگن که خانم خجالت نمی کشی بعد از این همه مدت اومدی دنبال مدرک؟یعنی کسی هم پیدا می شه مثل من باشه؟

خداروشکر چکاب کامل باران و انجام دادیم و مشکلی نبود...کارای باران روتینه و مشکلی نیست.

ولی خودم این دکتر رفتن و آزمایش و اینا خیلی فکرم و درگیر کرده...از چند ماه قبل از عید درگیر بودم و همچنان ادامه داره.

یه سری گرفتاری های دیگه هم هست که نمی شه اینجا گفت متاسفانه...

حالا بگذریم.امشب سه تا مهمون عزیز داشتیم.ارغوان گلی و مامان و بابای نازنینش که مهمونمون بودن و خوش گذشت...

متاسفانه انقدر مشغول گفتمان و اینا بودیم که یادمون رفت از بچه ها عکس بگیریم.به هر حال خوش گذشت و این دو تا دختر طلا کلی با هم بازی کردن و برای هم قصه تعریف کردن.ارغوان جون که سواد دار شده برای باران کتاب می خوند.

انقدر خوشم میاد باران مشق می نویسه.تقریبا تمام حروف الفبا رو یاد گرفته بخونه و بنویسه.چند روز پیش اومد خونه دیدم می گه مامانی امروز دیکته نوشتیم و من 20 شدم.دیدم توی یه ورق خانومشون حروف الفبا رو گفته و اینا هم نوشتن.خیلی بامزه بود.عکسش و می ذارم بعدا.

با این که باران امسال خیلی غیبت داشت اما خوب تونسته پیش بره و کلا من راضیم.خودش جدی دنبال می کنه و براش مهمه که مشقاش و بنویسه و به موقع ببره برای خانومشون.

چند وقتی هم هست دارن برای جشن فارغ التحصیلیشون آماده می شن و بهمون گفتن بچه ها غیبت نکنن و منم مرتب می فرستمش...

یکی از درگیریای ذهنی من عکسای تولد بارانه.بردمش آتلیه نزدیک خونمون و اونا هم سی دی دادن که عکسا رو انتخاب کنیم و من هم سی دی رو گم کردم.فکر کنید از مهر ماه تا الان...

موندم برم پیششون دوباره بهم سی دی می دن یا نه؟

فردا حتما می رم.

عکسای کنسرت باران و می ذارم تا قدیمی نشده...

عکسا خیلی زیاده لطفا شکیبا باشید...

نارگلی و دیبا و پرند روز دوم کنسرت

باران و عمو علی با دسته گلی که عموها زحمت کشیده بودن

باران و عمو مصطفی

باران و خانوم سالم

باران و کادو و گل خاله ها و دوست خوبمون آرزو جون

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان عسل

ُسلام خانمي [ماچ] اميدوارم كه هر چه زودتر بهبوديتون رو بدست بياريد . عكسهاي باران گلي هم خيلي قشنگ بود ببوس اين دختر دوست داشتني رو [ماچ]

فرزانه مامان ستایش

سلام [قلب] بابت مدرک خیلی خودتون رو نگران نکنید.همسر من بعد از یازده سال تازه امسال رفته دنبال مدرکش[چشمک] استادتون احیانا نسبتی با استاد هوشنگ گلشیری دارند یا نه فقط یک شباهت فامیلی هست ؟استاد ما محمود اکبرزاده بود.خوب بود کلاسش راضی بودم ازش[لبخند] .. انشاا..که جواب آزمایشها هم مورد نگران کننده ای نباشه و بقیه هم به خواست خدا حل میشه [قلب] عکسهای باران جونم خیلی خوشگل بودند [ماچ][قلب] با آرزوی موفقیت روزافزون برای باران عزیز[ماچ]

فرهمند

سلام وبلاگ شما خیلی قدمت داره!!!! تو پرشین بلاگ پیشکسوت هستید!!! اگه خواستی یه سری به وبلاگ من هم بزن!! وبلاگ من هنوز خیلی تازه کاره!! خدانگهدار [گل]

نوشین مامان هستی

سلام گلم انشالا هر چه زودتر تمام مشکلات جسمیت خوب بشه و راحت بشی[قلب] آفرین به باران هنرمند و عزیز[ماچ]

سپیده عمه آریانا

سلام نسترن جون عزیزم . خوبید انشااله که خیلی زود حالتون خوب بشه . و همیشه سلامت و شاداب باشید . قالب جدید مبارک [گل] قربون باران عزیز و هنرمندم برم . انشااله همیشه شاهد موفقیتهای دخملی باشید و همیشه مثل ستاره ها بدرخشه . صورت ماه باران جونم رو حسابی ببویبد[ماچ][بغل][قلب][گل]

خاله زینب

سلام مادران. سلام پدرها. چقدر تا حالا پای سیستم بودین؟ یه ساعت؟ دو ساعت؟ بیشتر؟ ماشالله یه خواهش کوچولو دارم. هر چهار روز، کوچولوتون رو از دو ساله گرفته تا پنجم دبستان و اول راهنمایی؛ بیارین و بشونینش کنار خودتون، همچین با حس نوشته های خاله زینب رو براش بخونین. بعد از اینکه خوندین راجه بهش با هم حرف بزنین. بعد غذا. یا موقع خواب. براش یه بار دیگه به صورت قصه یادآوری کنین. تا حرفای خوب تو دل بچه ها بشینه. یادتون باشه، اگه به بچه هامون بگیم وقتی که بزرگ بشن ادم موفقی می شن و کارای خوبی رو می کنن و با همه مهربونن و به همه راست می گن و غیره و غیره. هر چی این ها رو بیشتر تلقینشون بکنین احتمال اینکه به همین راه هم بیافتن زیاد می شه. وقتی بچه ای نابغه است بزنی تو سرش تنوبوغش خشک می شه و وقتی بچه ای کودن باشه و بهش بگن تو هوشت زیاده و نابغه ای اونوقته که تو زندگیش موفق می شه. چون خودش رو باور می کنه. حالا این وقت رو بزارین. خوندن این مطلب جقدر طول کشید؟ همون قدر وقت بزارید. [گل]

پرستووو

ای جان چقدر قشنگ بودن عکسا ... مرسی مرسی دوستم ...[ماچ][بغل] ... من چه دیر رسیدم شرمنده ... تو خوابگاه اینترنت درست حسابی نداریم ..

مامان

سلام نگران نباش مامان خانومی منم دقیقا بعد از 3 سال رفتم دنبال مدرکم اینقده حال داد همه جای دانشگاه عوض شده بود انشاالله که چیزی نیست و همه چیز خوبه ماشااالله به این دختر خانم با انضباااط

یه غریبه

سلام آفرین به باران خانم هنرمند [قلب][ماچ] مبارک باشه بعد از 6 سال مدرک لیسانس گرفتن [نیشخند][گل]