سلام خوبيد؟سلامتيد؟اميدوارم هميشه خوب باشيد و سلامت.هوای خوبيه ولی سرده.مخصوصا خونه ی ما هم به خاطر ياران خانم خيلی گرم شده و ما هم عادت کرديم به گرما و وقتی بيرون می ريم يخ می زنيم .ديشب شب خوبی بود رفتيم کنسرت ارکستر سمفونيک تهران.برنامه شون شامل آهنگ هايی از موتسارت و ويوالدی و...بود.البته من با همه ی آهنگ های کلاسيک نمی تونم ارتباط برقرار کنم ولی بعضی هاشون خيلی قشنگ و رويايی بود.و نحوه ی زندگی آهنگ سازها هم خيلی جالبه مثلا همين موتسارت توی ۳۶ سالگی مرده ولی کلی کار انجام داده يا کسای ديگه.به هر حال ديشب شب خوبی بود اما خيلی سرد بود و حسابی يخ کرديم.ما ماشين نداريم و هروقت می ريم تالار وحدت من ياد اين مساله می افتم و از ته دل از خدا می خوام اين بار که اومديم با ماشين خودمون بيايم حالا تا ببينيم کی مستجاب می شه تا حالا که روزی باران زياد بوده.يک پيرمردی هست که هميشه جلوی در تالار وحدت بليط هارو نگاه می کنه تقريبا من و می شناسه.البته به قيافه .من هميشه سلام می کنم و بهش خسته نباشيد می گم اما ديشب اعصابم و خرد کرد اومدم از جلوی در رد شدم و باهاش احوالپرسی کردم اصلا تو اين مملکت دلسوزی به کسی نيومده جوابم رو داد و موقعی که داشتم تو می رفتم برگشت گفت:لباست هم کوتاهه ها...انقدر حرص خوردم که نگو برای اين که تیپ من تیپ مناسبی بود و پيش خودم فکر کردم لابد پيش خودش گفته حتما علت اين که اين طوری سلام و عليک کرده اينه که تیپش يک ايرادی داره...اين طوريه ديگه چه می شه کرد.