سلام
من طبق معمول همه ي روزهاي اين اواخر هيچ درسي نخوندم و كلي اضطراب دارم
روزهاي بد يه مخصوصا اينكه آدم فكر كنه تنهاست .و هيچ كس آدم و درك نمي كنه شايد هم توقع زياد يه اما من تو اين شرايط روحي و رواني خيلي به يك حرف اميد وار كننده احتياج دارم .
بعضي وقت ها دلم مي خواد مثل قد يم برم سرم و بذارم روي پاي ماد رم و براي شايد تنها چند دقيقه از هر چي فكر و خياله دور بشم شايد حرفام راجع به مادر خيلي تكراري باشه اما واقعا اگه يكم فكر كنيد بهم حق مي ديد كه براي آرامش نداشتم چرا دوست دارم اين كار و بكنم فكر كنم خيلي اميد م ضعيف شده...
يادم مياد وقتي هنوز مدرسه مي رفتم تا اين آخري ها وقتي تو مدرسه اتفاق بدي مي افتاد با بغل كردن مادرم و بوييد ن و بوسيد نش تمام وجودم آروم مي گرفت و جالبه كه اصلا مادرم اصراري نمي كرد كه دليل ناراحتي من و بد ونه واين خيلي برام خوب بود اما حالا كه به صورت مادرم نگاه مي كنم مي بينم كه خيلي حرفا داره باهام بزنه اما غرور هميشگي ش نمي گذ اره .دلم مي خواد برام حرف بزنه از گذ شتش بگه از گذشته ي تلخش از عشق هاي دوران قد يم اما افسوس...
روز جمعه بود كه دلم و به دريا زدم و رفتم كنارش ازش خواستم برام بخونه آ خه مادر من صداي خيلي خوبي داره خيلي خوب ولي الان پنج ساله كه ديگه نمي خونه و دلم براي صداش خيلي تنگ شده بهش گفتم ماماني يكم برام بخون براي ياد آوري خاطرات مامان كه جا خورده بود نگاهي با تعجب كرد ولي بعد لبخندي زد و گفت دو نفر كه همديگرو دوست دارن و به هم قول ميد ن هيچ وقت زير قولشون نمي زنن من هم بعد از مرگ باباتون به روحش قسم خوردم كه ديگه نخونم براي هيچ كس و اون وقت بود كه چشمم به قاب عكس پد ر افتاد كه انگار خيلي خوشحال بود.
گل گلدون من شكسته در باد
تو بيا تا دلم نكرده فرياد
گل شب بو ديگه شب بو نمي ده
كي گل شب بو رو از شاخه چيده
گوشه ي آسمون پر رنگين كمون
من مثل تاريكي تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من ميرم گم مي شم تو جنگل دور...
ترانه يي از سيمين قانم كه خيلي قشنگه اگه تا به حال نشنيد ين حتما برين سراغش وقتي احساس تنهايي كنيد خيلي باعث تسكينه.
دلم ميخواد نظرتئن رو راجع به احساستون نسبت به مادرتون بدونم
شما چه پسر چه دختر آيا يك همچين حسي داريد؟