سلام

من دوباره اومدم بعد از اين همه مدت .بعد از زلزله ی بم انگار من هم طلسم شدم.اين همه مدت گذشت و حالا که فکر می کنم می بينم چه اتفاقات رنگارنگی برام اتفاق افتاده.سياه و سفيد و رنگی .گرفتاری و خوشی.اسباب کشی و...راستش من فصل بهار و تابستون رو زياد دوست ندارم و هميشه با اومدن فصل سرما شکوفا می شم نمی دونم شايد علتش اين باشه که توی زمستون به دنيا اومدم و بيشتر برنامه های موسيقی و نمايش هم توی اين فصل هاست.

ديشب توی کاخ نياوران برنامه ی خوان مارتين رو ديدم البته مثل هميشه با شهريار عزيزو اون جا بود که احساس کردم کم کم داره فصل برگ ريزون و بارون می رسه .اميدوارم مثل هميشه به من سر بزنيد و من رو فراموش نکرده باشيد.

 

اين هم يک عکس يادگاری از من وشهريار