سلام دوستان خوب و خيلی مهربان از اين که وقتی نيستم تنهام نمی گذاريد خيلی خيلی ممنونم.
اين روزها روزهای خيلی عجيبي هستند من نا خواسته احساس خوشحالی می کنم ديروز صبح از طرف کتاب ماه کودک و نوجوان رفتيم به روستايی به اسم دلا روستاق در دامنه ی دماوند با شکوه .سکوت و دشت و کوه و صدای پرنده ها باعث شد احساس کنم زنده ام و فکر کنم برای يک مدتی کوک کوک شدم.به هر حال اميدوارم هميشه شاد باشيد و خنده روی لبهاتون هميشگي باشه.
عيد رو بهتون تبريک می گم و يکی از تازه ترين شعرهای شهريار رو که در حال و هوای امام زمانه بهتون تقديم می کنم اين شعر همين يک ربع پيش گفته شده:اميدوارم خوشتون بياد.
يا حق
سپيد
چون معنای واژه يی که به کهکشان است
در تن يخين من
خورشيدی
-دميده در ستيغ-

حالی
مرداب را به نسيمی خنک
خروشان می کنی
در عطر زمزمه ی نيلوفر
و
گام می زنی
بر موج
-خضری به رنگ تازه ی ايمان-
سبز

*
چه گونه
بر شاخسار
شکل می بندد
قطره ی شبنمی که زلال
می شکفد؟

تصوير همگون نغمه ی توست
در عطر لاجورد و کاشی آبی
و چنين که عاشقانه يی
برايت در سپيدی اين کاغذ
رقم می خورد
رويای نيم شبي ام را
تكرار مي كنم:
سپيد چون معناي واژه يي كه به كهكشان است
سبز
گام مي زني بر موج
خضر وار
و برق ذوالفقارت
در خوني شفق
منتشر مي شود
تا
خورشيدت
به جمعه يي خجسته
بر دمد.
حالا ادامه ي اين شعر
رسم خوشايند نوروزهاست.
و سطر ها
به واژه هاي غريبي مي رسند...
روز هاي تب آلود
چشم به راهي
و جمعه هاي كشدار
نقطه
پايان شعر
نزديك است
در تكبير منجي.
چه شكوفا تر روزي
كه نام تو
بر كتيبه هاي فردا
رقم مي خورد.