سلام دوستان
من خيلي با وبلاگم خو گرفتم ودوست دارم خيلي بنويسم . امتحانات ترم داره شروع مي شه ومن خيلي تنبلي كردم شايد توي اين يك هفته كه تا امتحانات مونده بتونم كاري بكنم ازشما هم ميخوام كه برام دعا كنيد چون سال آخره ودرس ها هم خيلي تخصصي و سخت شده.
اميد وارم شما هم امتحانات رو به خوبي پشت سر بگذاريد.
تصميم گرفتم كه يك سري يادداشت از قسمت هاي قشنگ بعضي از كتاب هايي كه خوندم براتون بنويسم اميد وارم كه خوشتون بياد
حتما نظرتون رو بگيد.
تصميم ديگم اينه كه بعضي داستان هاي تقريبا كوتاه درو هم بيارم.
اميد وارم خوشتون بياد.
حتما نظر بدين كه ببينم كاري كه ميكنم خوبه يا ديگه ادامش ندم
خدا انديشيد و انديشه ي اولش فرشته اي بود(گزيده هايي از جبران خليل جبران)
-آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد
و جفت گيري اين دو سر گرفت
من ذيگر بار متولد شدم.

-هرگز در پاسخ، در نمانده ام
مگر در برابر كسي كه از من پرسيد:تو كيستي

-خدا انديشيد واولين انديشه اش فرشته اي بود .
و خدا سخن گفت ونخستين كلمه اش انساني بود.

-چه بسيار براي فرزندانمان لالايي مي خوانيم
تا خود به خواب برويم

-يك بار به زندگي گفتم :
دوست دارم صداي مرگ را بشنوم.
آن گاه زندگي صدايش را اندكي بلند تر كرد و گفت:
اكنون تو صداي مرگ را مي شنوي.

-زندگي روسپي زيبايي ست.
هر كه فاحشه گري اش را ديد
از زيبايي اش چشم فرو بست.

-آيا ارواح ساكن در برزخ
به اندوه انسان رشك نمي برند؟
و
-خاطره ي شاد ماني هاي د يروز
تلخ ترين غمي ست كه امروز داريم.