وقتی مرد رسيده بود
آتش رو به خاموشی بود
و من در آن وقت
رد سياهی در آسمان
ديدم.
و بعد
صدای قار قار
وقتی کلاغ...
صدای دو ماشين و بعد
کيف رها در هوا
و مرد
هنوز می خواست
آتش را روشن کند.