سلام
چی کار می کنيد با اين روزها يا بهتر بگم شب ها من که دلم خيلی می گيره هر شب که دسته ها میان رد می شن با اين که خيلی از صداشون لذت می برم اما دلم می گيره و به خاطر همين هم تا آخر شب راه ميفتيم می ريم مهمونی غذا هم که نذری می خوريم يادش به خير وقتی بچه بودم روز عاشورا هميشه نذری شوله زرد درست می کرديم توی همون حياط باصفايی که تمام خاطراتم و در بر می گيره.بين همسايه ها پخش می کرديم و کلی صفا داشت.فکر می کنم به قول مرجان عزيز عاشورا تاسوعا هم برای همون قديم ها خوب بود حالا ديگه دسته ها هم تشکيل شده از بچه ها و پيرمردها از جوون ها ديگه خبری نيست هرچند نمی خوام شور و نشاط خيلی ها رو نديده بگيرم اما خوب واقعيت ها هم بايد گفته بشند عليرضا توی وبلاگش گفته که همه عشق واقعی به حسين رو ندارند و عشق به حسين با گريه کردن ثابت نمی شه من هم باهاش موافقم .به هر حال من فکر می کنم اين چيزهايی که ما داريم چيزهای با ارزشی هستند و با تمام وجودی که ممکنه اين چيزها رو يا بهتر بگم اسلام رو بهمون غلط نشون داده باشند اما من يکی که به همه ی وجودی که آدم گناه کاری هستم با توکل کردن به همين هاست که صبح رو شب می کنم و تا حالا هر چی رو که از خدا خواستم با توسل کردن به اين عزيزان دير يا زود گرفتم .