سلام دوستای خوبم امیدوارم که حالتون خوب باشه و از این تعطیلات بیشترین بهره رو برده باشید.قبل از این که بخوام شروع کنم.تولد نوشین عزیز رو بهش تبریک می گم.نوشین جون امیدوارم سال های زیادی رو در خوشی و عشق زندگی کنی
قبل از این که برسم به تعطیلات و اینا باید از جشن کریسمس بگم و از زحمتای دوست نازنینم مژگان جون هم خیلی خیلی تشکر کنم که ما رو همیشه یادشه.
روز خیلی خوبی بود و به همه خیلی خوش گذشت هم به بچه ها هم به ما تا بتونیم با خیال راحت یه خورده دردو دل کنیم.
خانه بازی رو خیلی سخت پیدا کردم و تو کوچه ها یی که خیلی هم سربالایی بودن هی این طرف و اون طرف رفتم اما بالاخره پیدا شد و موفق شدیم دوستان گلمون رو ببییم.اول عکسای اون روز و می ذارم تا از دهن نیفتاده
پویان.آندیا.کیارش عزیز
![]()
باران و پویان ناز نازی
![]()
جشن و پایکوبی با اومدن بابانوئل
![]()
باران جون و آندیا جون
![]()
باران و امیر محمد و امیر مهدی نازنین
![]()
یکی یه دونه دخترم
![]()
باران و بابانوئل
![]()
باران و نیروانا جیگر
![]()
هدیه خاله معصومه عزیز.ممنون خاله گلی
![]()
باران گلی
![]()
وقت خداحافظی
![]()
تعطیلات ما هم این جوری بود که من سه روز تمام تو خونه خوابیده بودم و به شدت حالم بد بود.اما پدر و دختر رفتن تو دسته و باران هم با چادر و مقنعه اش کلی کیف کرد.
![]()
و البته ما هم تشریف بردیم به خیابون های مرکزی شهر و در جمع عزاداران حسینی شرکت کردیم.روز عاشورا 
یه روز هم سها دختر عموی باران پیش ما بود که این دو باهم نهار خوردن کارتون نگاه کردن و آتیش سوزوندن
![]()
![]()
... نظرات() link ۱۳۸۸/۱٠/۸ - نسترن | تگ ها:


