سلااااام
اين سلام من شايد درست و حسابي نتونسته باشه ميزان ترسم رو بيان كرده باشه ولي بايد بگم من ديشب خيلي ترسيدم .
توي ياهو مسنجر با يكي از دوستان به نام آرش تولايي مشغول چتيدن بودم كه خونمون يك تكان وحشتناك خورد شايد آقا آرش هم يادش باشه چون بهش گفتم و اون هم شروع كرد به دلداري دادن اما بايد بگم ديشب زلزله اومد حدود 2/4 ريشتر كه كم هم نيست البته زلزله توي تهران بود نمي دونم كدومتون فهميديد اما با تجربه هاي قبلي من در مورد زلزله خيلي فرق داشت .
ساعت 5/2 كه من ÷شت ميز كامپيوتر بودم انگار يكهو يك چيزي من و از روي زمين كند مثل يك موج شديد اومد و رد شد و رفت .من همون لحظه پاشدم و به لوستر ها نگاه كردم ببينم مي لرزند يا نه؟اما خبري نبود به خاطر همين هم خيالم يكم راحت شد اما از ترس زودي رفتم خوابيدم.
امروز خواهرم گفت:كه زلزله اومده و من هم كه انگار كار مهمي كرده باشم داد زدم كه آره آره من فهميدم.
راستش من كه خيلي خيلي از زلزله مي ترسم .البته بيشتر از زير آوار موندن مي ترسم.
خدا خودش رحم كنه فكر مي كنم تهران يك زلزله ي اساسي بياد من كه هميشه ي خدا فكر مي كنم داره زلزله مياد حالا ديگه فكر كنم از اين به بعد اصلا ديگه سوار قطار مترو هم نشم...
صدام هم كه نگو بدتر شده از اون ته حنجرم يك ته صدايي مياد بيرون كه اصلا نمي تونه نشون دهنده ي هويت نسترن بودنم باشه.دلم خوش بود شهريار از صداي گرفتم خوشش اومده اما اون هم امروز بهم گفت كه صدات بدتر شده و وقتي ازش پرسيدم از اين صداي جديدتر هم خوشت مياد يا نه؟گفت:من صداي خودت و مي خوام.
من صدام و گم كردم هركي برام پيداش كنه يك جايزه ي خوب بهش مي دم...