سلام دوستان
تا امروز همش توي وبلاگم شعر نوشتم،حرف هاي شخصي و احساسم رو درباره ي چيز هاي مختلف نوشتماما امروز مي خوام از اتفاقي كه توي مترو افتاد بنويسم.
امروز توي مترو كه نشسته بودم و با دوستم مشغول صحبت سر امتحان بوديم 3-4 تا پسر جوون كه همشون سني بيشتر از 17-18 سال نداشتن سوار مترو شدن اول اصلا حواسم بهشون نبود اما بعد كه حرفشون سر مشروب شد
به حرف هاشون گوش كردم.يكي از اون ها رو به دوستاش كرده بود و مي گفت:
-ببين آرش تو 100 هزار تومن پول بيار
-ميثم تو هم جفتش و جور كن ما سه تا ،سه تا هم دختر...
يكي از اونها كه 100 هزار تومن رو كم مي دونست ميگفت:
-اما جور در نمي آد فقط كلي پول مشروبمون مي شه.
نمي دونم من هم آدمي ام كه دارم تو اين جامعه زندگي مي كنم از صبح تا شب باهاشون سر و كار دارم اما هنوز هم اين جور مسايل برام جا نيفتاده.واقعا نمي دونم دچار ترديد شدم، كه آيا خوشي و استفاده و لذت بردن از جووني همين ها مي تونه باشه؟ رفتن شمال و مشروب خوردن و جور كردن جفت؟البته شمال رفتن ، صداي نوار و تا آخر بلند كردن و...واقعا لازمه اما بقيش رو نمي دونم .البته واقعا از نقطه نظر يك آدمي به من نگاه كنيد كه نه اين كار ها رو نقض مي كنه و نه تشويق فقط به چشم يك آدم نگاه كنيد كه خودشم گيج گيجه .حق بدين گيج بشم اگه اين كار ها خوبه اگه اين نوع خوشي رو انتخاب كردن خوبه،پس چرا اين همه انحرافات اخلاقي ديده مي شه منظورم فقط غفلت جوون ها نيست كه شايد حق هم داشته باشند خيلي بيشتر از اين حرف هاست.آخه اگه اين كار ها خوبه پس چرا اين همه آدم مبتلا به ايدز و ... هستند مشكل جامعه به جاي خودش نمي خوام بازش كنم ولي آيا فقط و فقط مي شه تقصير رو گردن جامعه انداخت به غير از خانواده هايي كه مشكلات جامعه دامنشون رو گرفته پس تكليف اون خانواده هايي كه اصيلن و سعي كردن جوون هاشون رو از اين مسايل دور نگه دارن چي مي شه ؟ خواهش مي كنم من رو از اين گيجي و سر در گمي نجات بدين.شما چه جوري فكر مي كنيد؟
آيا اين مسايل براي شما حل شده يا بي خيال فكر كردن در موردش شدين؟