من از نهايت شب حرف مي زنم
من از نهايت تاريكي
و از نهايت شب حرف مي زنم
اگر به خانه ي من آمدي
براي من اي مهربان چراغ بياور
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم
مثل هميشه سلام.
اميدوارم هميشه خوب باشيد و من رو يادتون نرفته باشه مي دونيد امشب آرزومي كنم هر كي كه مياد وبلاگم رو مي بينه برام پيام بزاره .
خيلي شب زيباييه نمي دونم شما با ترانه هاي گوگوش ميو نتون چه جوريه؟ اما من خيلي ترانه هاش و دوست دا رم
اين اواخر هر وقت گوش مي دم ياد حال و هواي دركه رو مي كنم آخه من مدتي طعم زندگي تو دركه رو چشيدم .توي زمستون 79 با وجود برف و سرما و درخت شاتوتي كه شاخه هاش رو برف سفيد كرده بود بي صبرانه منتظر بودم تا از ميوه هاش بخورم. خلاصه صفايي داشت. مي بخشيد خيلي دارم حرف مي زنم اما باور كنيد با وبلاگم خيلي خو گرفتم و احساس نزديكي زيادي با دوستاني مي كنم.دوستاني كه هنوز نديدمشون.اما فكر مي كنم بعضي هاشون مثل خودم فكر مي كنندو تو اين دنيايي كه همه انقدر از هم دور شدن كه حتا بعضي وقت ها خودشون رو هم فراموش مي كنند نعمتيه.
امشب داشتم دفتر شعر شهريار رو مي خوندم و احساس كردم چه قدر قشنگ و لطيفه و چه قدر در سطح بالايي شعر مي گه. يك دفعه بهش گفتم تو چه قدر سريع شعر مي گي در عرض يك دقيقه شعري رو ميگي كه احتياج به اصلاح هم نداره.و جوابي كه بهم داد اين بود كه اين كار هنر نيست و شاعر هاي زيادي پيدا مي شن كه تو اين مدت شعر مي گن.
ولي به نظر من شعر هاش خيلي قشنگن.حالا واقعا دلم مي خواد نظرتون رو در باره ي شعر هاش بدونم.
آخه هميشه به منمي گه شايد تويي كه اين قدر از شعر هاي من خوشت مياد البته اصلا آدمي نيست كه موفقيتي تو زمينهي شعر نداشته باشه چرا داره ولي خودشم وقتي فهميد من مي خوام تو وبلاگم از شما نظر بخوام قبول كرد و د.وست داره بدونه نظر شما چيه.چون براي خودم هم داره اين احساس پيش مياد كه شايد منم كه اين قدر زياد شعر هاش رو دوست دارم البته به خاطر تلقين هاي اون.
به هر حال ما منتظريم تا نظرها و انتقاد هاي شما رو بدونيم اگه اهل شعر هستيد يا علي!

تا تفس واپسين
جلد گسسته ي اوهام ام
-تاريك-
گهگاه آسمان:
تندري و ...
بر فرض زنده باشم
نامي نمانده برايم ديگر
تنها
لبريز خاطرات كه مي شوم
آتشفشان كهنه ي ديروزم كه
آباد مي شود و
آباد.

برف
بر خطوط چهره ام نشسته است
و ساعت هنوز
روي منطق احساس
بال مي گشايد
-شاد-
گمت مي كنم
و دوباره مي يابمت
اما هميشه
لحظه ي آخر پوچ مي شود
روياي بي شكيب سحر گاه
زير بارش خلسه ي اشك

دوباره رويايي بيش نبودي گلنار!


اگه خوشتون يا بدتون اومد بهم بگيد نظرتون مهمه.