سلام دوستان امروز خيلي حالم خوبه فقط از دوست خوبم مريم بي خبرم اگه ديدينش بهش بگيد بياد بهم سر بزنه
ميخوام براتون از شعر هاي كسي كه باهام قهر كرده بود بنويسم باهم آشتي كرديم.
البته برام گل نخريد شما بهش بگيد آدم بايد براي آشتي گل بخره يا نه؟اونم رز صورتي كه من خيلي دوسش دارم.اينم بگم كه اگه يادش باشه برام مي خره.اگه بياد و وبلاگم رو ببينه.
خب حال مي خوام از شعر هاي جديدش بنويسم كه خودم خيلي دوسش دارم.اميد وارم خوشتون بياد.
مي خواهم با شرح تازه اي از نام تو
اين شعر را بياغازم
نه ساده
نه سخت
بانو سپيد است در ياس(نااميدي)نقطه چين سر انگشتانش
سر تا سر عبور را
با شتاب
در جوي متبرك
هموار مي كند
بانو غروب است
بر استكان كمر باريك
تا سرخي غزلي در باد
آن مرد كه گاهي مي زد نقش
تا كه نقش تمامش را فرو خورد
بانو چه گونه است
وقتي كه در صداي نفس هايش
تنهايي من خسته
تكثير مي شود
بر عينكي كه وارونه بر چشم مي زند
براي تو مي گويم تو
كوشش نكن
اين رنگ خاطره است
با هيچ ذره بيني آن را نخواهي ديد
آهاي...
بانو غمگين است
براي او كه نمي گويم
براي او كه مي گويم
بانو ستاره است
نه اين قدر اوج
نزديك
كافي ست دست دراز كنم...
بانو گلنارخيس بعد از من
گلنار سوخته در حريق
گلنار گاهي غريق در باران
حالا سياه است
نه آمده نه رفته
شايذ سايه شايد سنگ.
حتما نظرتون رو در باره ي اين شعر بگيد.