سلام به روی ماهتون.امیدوارم حال همه خوب باشه.ما هم خوبیم.البته برای من یه مشکلی به وجود ومده که مربوط به سلامتیم می شه و ازتون خواهش می کنم برام انرژی مثبت بفرستید و دعا کنید مرود خطرناکی نباشه و این مرحله رو هم رد کنم.البته قلبم به امید و کمک خدا گرمه و ازش می خوام این بار هم دست این بنده خطاکارش رو بگیره و تنهام نذاره.
دوشنبه باران خانومی اخرین روز مدرسه اش رو رفت که البته همون روز هم فقط رفتن اردو و حسابی کیف کردن.وقتی اومد خونه کلی با هم چرخ زدیم و خوشجالی کردیم و حالا هم منتظر کارنامه دخترک هستم و دلم هم شور می زنه راستش...
همون روز نهارش و که خورد خوابید رو تختش خوابش برد و وقتی رفتم و تو خوباب دیدمش دلم براش ضعف رفت.حس کردم خوابش خیلی دلچسبه.خواب فارغ شدن از مدرسه و درس...
خدا رو شکر ویولنسلش هم از شنبه شروع می شه و بابایی باید براش ساز بخره و زبان هم از تیر ماه شروع می کنه و استخر هم قراره بره.من به نظرم همینا کافی میاد ولی خودش خیلی دوست داره رقص و سفال گری هم بره که باید ببینیم چطور می شه.
شنبه سالگرد فوت پدرمه.معمولا هر سال این روز در موردش می نویسم.سال 76 پدر عزیزم رو از دست دادم و همیشه و همیشه یادش و مهربونیاش با منه.
خدا همه پدرها رو زنده و سلامت نگه داره و اونایی هم که به رحمت خدا رفتن رو بیامرزه و روحشون رو شاد کنه.
... نظرات() link ۱۳٩٢/۳/٢ - نسترن | تگ ها:

این روزها انقدر همه چیز آروم و روتین می گذره که هیچ حرفی برای اینجا گفتن نمی مونه.من همچنان همه وبلاگا رو می خونم ولی واقعا نمی دونم چرا نظرم نمیاد.خودتون به بزرگی خودتون ببخشید.می دونم من و باران رو فراموش نمی کنید.حالا کامنتتون نیست ولی من مطئنم وقتی من از حال و هوامون می نویسم شما هم خوشحال می شید.خود من هم وقتی بی خبر می شم از دوستایی که مرتب می نوشتن دلگیر می شم و نگران.
امروز هم اومدم بگم حال ما خوبه.باران امتحاناش و می ده و قراره برای بعد از تعطیلی مدرسه ها کلاس زبان و رقص و موسیقی بره.البته شنا هم مد نظرمه که گذاشتم برای تابستون.خودش خیلی دوست داره سفالگری هم بره.باید ببینیم چطور می شه.
چند شب تو خواب دندون قروچه می کرد که خیلی نگرانش بودم ولی خدا رو شکر حل شد.این روزا تازه دارم می فهمم.شاید بیشتر دارم می فهمم باران چه نعمت بزرگیه.و هر روز این دخملکم بزرگ و بزرگ تر و مهربون تر می شه.از اون لجبازی ها خبری نیست.هنوز هم مشکلات خودش و داره ولی در کل دختر خوب و مودب و با هدف و مستقلی بار اومده.
از خودم ممنونم که وقت زیادی برای تربیتش گذاشتم و اگه چند تا دونه غلط املایی رو بذاریم کنار مادر خوبی بودم.امیدوارم بتونم اینده خوبی برای باران به وجود بیارم.
این عکس ها هم مال همین ماه های اخره



... نظرات() link ۱۳٩٢/٢/٢٢ - نسترن | تگ ها:

سلام دوستای خوبم.سال نو مبارک.
حال ما هم خوبه.باران مدام در حال مسافرته و تا اینجا که بهش خوش گذشته.الان هم با خانواده پدری رفته همدان و مطمئنم داره بهش خوش می گذره.
سریال آب پریا هر شب ساعت 9 و نیم به کارکردانی خانم مرضیه برومند از شبکه دو پخش می شه و باران خیلی دوسش داره.تابستون پارسال گروه کر موسسه ودا که باران هم یکی از اون ها بود دعوت شدن که اهنگ چلچله که اهنگ تیتراژ آخرین قسمت سریال هست رو بخونن.
روزها سر تمرین رفتیم و باران تونست این تجربه رو هم داشته باشه.در کنار دو تا کنسرتی که تو گروه کر بود و کنسرتی که فلوت می زد.
بچه ها با هنرپیشه های این سریال خندیدن.بازی کردن و کلی همه باهاشون مهربون بودن.
دو تا ضبط داشتن که مطمئن نیستم یکی از اون ها رو کی نشون بده.یکی از اجراهاشون اهنگ جنگل بود که بچه ها با همون لباسای رنگین کمونی کنسرتشون خوندن و یه ضبط هم با لباس مدرسه که آهنگ چلچله هست و اگه این سریال رو دنبال می کنید حتما تیتراژاخرین قسمت رو ببینید و آواز بچه ها رو بشنوید.
اینم یه سری عکس





... نظرات() link ۱۳٩٢/۱/۱۱ - نسترن | تگ ها:

از وقتی باران بچه تر بود همیشه اگاهش می کردم که باید مراقب باشه و اصلا طرف غریبه ها نره و هرکسی حتا دوست پدرش هم اومد جلو و خواست ببرتش اصلا قبول نکنه و نذاره کسی حتا نزدیک ترین کسش هم به اندام های خصوصیش دست بزنه و اینا...
چند وقت پیش دوستم تعریف می کرد یه دختر بچه رو دزدیدن و بهش ت ج ا و ز کردن و جنازه اش رو انداختن دم خونه و من خیلی نگران شدم.چند شب پیش از بیرون بر می گشتیم که یهو نگرانی های مادرانه ام خیلی قلمبه شد و کلی باهاش حرف زدم و گفتم باید حواست باشه که به کسی اطمینان نکنی.فقط خاله ها و عموها و کسایی که درجه یکن و اینا.از دست غریبه چیزی نخور.نمی دونم از این حرفا یهو خیلی جو زده شدم و گفتم بعضی ادما ادمای بدی هستن و یه وقت به اندام های خصوصیت دست می زنن و یهو باران گفت که چی بشه و فک کنید من چه حالی بودم و مونده بودم چی جواب بدم که این بچه نه ذهنیتش خراب بشه نه این که حرفای من و جدی نگیره.اخر هم بعد از چند ثانیه فکر کردن گفتم عزیزم خب ممکنه فکر کنن تو طلاهات و اونجا قایم کردی.
واقعا نمی دونم در این مورد چه قدر باید به بچه ها اگاهی داد و چه جوری مطرح کرد که دنیای معصومیت و کودکیشون هم خراب نشه.
... نظرات() link ۱۳٩۱/۱٢/۸ - نسترن | تگ ها:

