وزيبا ترين حرف حرفيست كه هنوز براي تونگفته ام
 
روز نفس گیر

مامانی امروز خیلی داره دیر و سخت و نفس گیر می گذره...

همین دیگه حرفم نمیاد.فقط بدون خوبه که نیستی و این روزا شکسته شدن ته تغاریت و نمی  بینی.اروم بخواب و مراقبم باش...

...

نظرات()        link        ۱۳٩۱/٢/٢۳ - نسترن | تگ ها:

مادرم رفت

مادرم رفتی و من فرصت نکردم خال های قشنگ روی صورتت را بشمارم.

مادرم رفتی و من فرصت نکردم رازهای دلم را که خیلی وقت است روی قلبم سنگینی می کند برایت بگویم.

مادرم رفتی و فرصت نشد بنشینی و از دردها و رنج های چندین و چند ساله ات برایم حرف بزنی.

مادرم رفتی و کمرم خم شد.

مادرم رفتی و جای خالی تو را دیدن خیلی سخت است.

مادرم رفتی و حالا من ماندم با باران عشق کوچک تو چه کنم و بگویم مامان بزرگ کجا رفته

مادرم رفتی و برای همیشه چشمان کبود قشنگ و بی رمقت را بستی...

مادرم اسوده بخواب من بیدارم.من به یادت هستم.من دلتنگت هستم و هر لحظه منتظرم تا دوباره صدای گرمت را بشنوم .

تو رفتی و من هنوز امیدوارم باز هم بیایم و زنگ خانه ات را بزنم و با صدای خسته این روزهای اخر بگویی کیه و در را باز کنی و به من بگویی نسترن برای خودت کلید بساز نمی توانم پله ها را پایین بیایم سرگیجه دارم.

مادرم رفتی و داغ بزرگی روی دلم گذاشتی.

مادرم رفتی و قلب من هنوز می تپد ولی بدان خیلی خیلی کند و بی رمق می زند.

مادرم بخواب.مادرم سرگیجه ات برای همیشه خوب شد و حالا من مثل گیج ها دور خودم می چرخم و مدام با خودم زمزمه می کنم چطور تحمل کنم ندیدنت را و نبودنت را...

...

نظرات()        link        ۱۳٩٠/۱٢/۱ - نسترن | تگ ها:

تولدم

تینکر بل اسم یه پری خوشگل و خوش صحبته که لباساش از برگ درختاست...

یه سری اتفاق ها می افته و یه دختر با این پری دوست می شه.توی این انیمیشن یه جا دخترک از تینکر بل می پرسه پری ها کی به دنیا میان؟تینکر بل هم می گه وقتی کودک تازه به دنیا اومده اولین لبخند زندگیش رو می زنه...

امروز تولدمه و من همش به یاد  این جمله تینکر بل می افتم...

همسرم چند تا شاخه گل خیلی زیبا و خاص بهم هدیه داد و دوستای عزیز تر از جان تبریک گفتن.خوشحالم که هنوزم یه کسایی هستن که دوسم دارن.

...

نظرات()        link        ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ - نسترن | تگ ها:

هوای حوصله

هوای حوصله ابری ست...

هوای حوصله به شدت ابری ست...

هرچند شاید کسی هم نباشه که خیلی نگران ما باشه ولی به هر حال گفتم که یادم باشه این روزای تلخ و

دعا کنید برامون.

...

نظرات()        link        ۱۳٩٠/۱۱/۱٧ - نسترن | تگ ها:

9 سالگی

سلام عزیز دلم.سلام به روی ماهت.خوبی؟چه خبر؟امروز شاید بعد از سال ها که یادم می رفت درست روز تولدت بیام و بهت سر بزنم و تبریک بگم اومدم.امروز خیلی اعصابم سرجاش نبود اما این دلیل نمی شه وقتی بیام و تاریخ 25 اذر رو ببینم و بعد با انگشتای دستم حساب کنم که 9 سال از روز تولدت می گذره حسی نداشته باشم و یه لبخند هرچند خیلی تلخ رو لبام نشینه...

دقیقا روزی رو که به دنیا اومدی یادم مونده.یکی از دوستامون که الان ازدواج کرده و یه بچه کوچولو هم داره اومده بود خونمون.خونه اولی که با شهریار اجاره کرده بودیم و بعد از عروسی اونجا ساکن بودیم.25 اذر سال 81 بود.هوا ابری بود و میز کامپیوتر ما تو پذیرایی بود.اون میز سفید که شهریار از خونه مجردی هاش اورده بود همراه یه کامپیوتر قسطی که تا مدت ها بعد از ازدواج قسطش و می دادیم...الان زیر یه عالمه لباس و وسیله مدفون شده چون دیگه من و شهریار هرکدوم لب تاب خودمون و داریم...

به هر حال اون دوست محترم بود که برای من تو رو ساخت و من همه جوره ازش ممنونم.چون وقتی تو به ثبت رسیدی و من شروع کردم به نوشتن اتفاقای خیلی زیادی افتاد.

درس من تموم شد و اینجا نوشتم.

خواهرزاده ام دانشگاه قبول شد و اومدم و اینجا نوشتم که می خوام براش کادو بخرم و هم فکری خواستم.

شعرای ناب شهریار و نوشتم.

خبرنگاری رو شروع کردم و برات گفتم.

با هم دعوامون شد و اینجا نوشتم.

دلم برای بابام تنگ شد و بارها اینجا ازش یاد کردم.

حسم و به یه دوست گفتم.

از دلتنگی هام حرف زدم.

وقتی شاد بودم اومدم و برات گفتم.

از یه پیاده روی طولانی با شهریار نوشتم و زمزمه کردن اهنگ مرضیه:می زده شب چو ز میخانه باز ایم.

یاد گذشته ها و دوران مجردی کردم.

از عشقای قدیمی حرف زدم.

مامانم که مریض شد اومدم و نوشتم.

و بالاترش این که وقتی دخترک پاییزیم به دنیا اومد اومدم و از حضورش گفتم و بعد کم کم اینجا شد محلی برای نوشتن خاطرات ریز و درشت بارانم...

از همه مهم تر تونستم با یه عالمه ادمای جالب و دوست داشتنی و مهربون دوست بشم.

پس بهت افتخار می کنم که هستی و با وجود همه اذیت و ازار هایی که بعضی ها تو این 9 سال به من و تو رسوندن هنوزم سرپایی و هنوزم هر چند دیر به دیر جایی هستی برای این که من بیام و از حس های خوب و بدم بنویسم.

ازت ممنونم و تولدت و تبریک می گم.

9 ساله شدنت مبارک وبلاگ نازنین من.

و زیبا ترین حرف حرفی ست که هنوز برای تو نگفته ام...

با من بمون.سال ها و سال ها و سال ها.تا وقتی زنده ام و نفس می کشم.

...

نظرات()        link        ۱۳٩٠/٩/٢٥ - نسترن | تگ ها: